تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic سایت رویایی
در بازار شادی، قیمت اشک گران است ....!

باغ بسیار زیبایی پر از گل های زیباو خوشبو و درختان بلند وسبز و خرم بود این باغ ،

 

باغبان با ذ وق و خوش سلیقه ای داشت که هر روز صبح زود ساعتها به گل ها ودرختها

 

می رسید..علف های هر روز را هرز می کرد.یک روز صبح زود که هوا کاملا روشن

 

نشده بود باغبان بنا بر عادت همیشگی در باغ قدم می زد و به گل ها و گیاهان می رسید  

 

تا اینکه  به بوته گل سرخ زیبایش رسید.

 

بلبلی را دید که روی بوته گل سرخ  نشسته و آواز قشنگی می خواند و در میان آواز سرش

 

را میان  یکی  از گل ها می کند ودو باره سر بر می دارد وآواز می خواند.بعد از اینکه

 

کمی آواز خواند دوباره سرش را میان گل ها می کند و آواز می خواند و همین کار باعث

 

 می شود که گل سرخ پرپر شود. باغبان آن روز گلبرگهای پر پر شده را بر داشت برداشت

 

 و سراغ بقیه ئ کارهایش رفت.روز بعد دوباره وقتی صبح زود به آنجا رسید باز بلبل را

 

دید که یکی دیگرازگل های سرخ را پرپر کرده وازبوی گل مست شده وآواز می خواند .

 

باز هم بلبل تا حضور باغبان را حس کرد پرواز کرد و رفت .باغبان از اینکه می دید

 

گل های نازنینش یکی یکی پر پر می شود خیلی غمگین شد.روز سوم باز هم وقتی باغبان

 

دید که بلبل مشغول آواز خواندن و بوییدن گل سرخ است و برگ های گل بیچاره هم پای

 

 بوته ریخته دیگر طاقت نیاورد و از دست بلبل عصبانی شد و گفت :- وقتی این بلبل گلهای

 

 مرا پر پر می کند و از آزادی خودش سوئ استفاده می کند باید به قفس بیافتد!روز بعد دام

 

را گذاشت و بلبل را گرفت ور قفس زندانی کرد و گفت:-گل های نازنین مرا پریشان کردی

 

و قدر آزادی خودت را نفهمیدی حالا اینجا بمان تا بدانی که دیگر از این کارها نکنی!بلبل

 

جواب داد:-ای بی انصاف!  همین که مرا حبس کردی و نمی گذاری که روی گل را ببینم

 

جان مرا آزرده کردی و دلم راشکستی .تو که نمی گذاری در گلستان بگردم و مرا دل

 

خسته کردی .آنوقت  از مکافات عمل حرف می زنی :؟اما آیا با خودت فکر نمی کنی که

 

اگر مکافاتی باشد مکافات تو بیشتر از من است؟چون که من گلی را پریشان کردم ولی تو

 

 دلی را شکستی!باغبان به فکر فرو رفت سخن بلبل به دل او نشست واز جواب اوخشنود

 

 شد و بلبل را از قفس آزاد کرد.بعد از چند لحظه بلبل به مرد باغبان گفت :- ای باغبان

 

 مهربان حالا که تو در حق من نکویی کردی من هم کار خوبی در حق تو می کنم .بدان که

 

 زیر همین زمین که کنار بوته گل سرخ است کوزه ای پر از سکه های طلا و جواهر وجود

 

 دارد که سالها ی پیش در زمین مدفون شده است .بردار و خوشحال باش.باغبان اول تعجب

 

کرد ولی وقتی زمین را کند کوزه بزرگی از سکه های طلا پیدا کرد .بسیار خوشحال شد واز

 

 بلبل پرسید:- بلبل عزیز از نیکویی تو متشکرم !اما به من بگو که چطور کوزه طلا را زیر

 

 خاک دیدی اما دامی را که من برای تو پهن کرده بودم ،ندیدی و گرفتار شدی ؟بلبل که مست

 

 بوی گل بود گفت:آری ،دلیلش دو چیز است: یکی این که هر قدر کسی دانا و هشیار باشد گاهی

 

 روزگار و قضا و قدر او را گرفتار می کند .و یگر این که چون من به کوزه طلا علاقه ایی

 

 ندارم به آن تو جه نکرده اما چون عاشق گلم به هوای آن گوش وهوش خود را از دست دادم و

 

 دام تو افتادم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 8:17  توسط اشكان | 

 

 

لب همان لب بود اما  

بوسه اش گرمی نداشت  

 

دل همان دل بود اما

مست و بی پروا نبود 

 

 

نقش عشق و آرزو

از چهره ، دل شسته بود

 

نقش شیدایی در آن

آیینه ی سیما نبود

 

مست و بی پروا نبود

بر لب لرزان من

 

فریاد دل خاموش بود

گر چه آن

 

تنها امید جان من

تنها نبود

 

امد اما ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 7:53  توسط اشكان | 

باز هم قلبی به پایم اوفتاد

          باز هم چشمی به رویم خیره شد

       باز هم در گیر و دار یک نبرد

  عشق من بر قلب سردی چیره شد

 

 

                باز هم از چشمه لبهای من

   تشنه ای سیراب شد.سیراب شد

            باز هم در بستر آغوش من

       رهروی در خواب شد در خواب شد

 

 

 

بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز

 خود نمی دانم چه می جویم در او

    عاشقی دیوانه می خواهم که زود

        بگذرد از جان و مال و آبرو

 

 

 

    او شراب بوسه می خواهد ز من

 من چه گویم قلب پر امید را

       او به فکر لذت و غافل که من

  طالبم آن لذت جاوید را

 

 

      من صفای عشق می خواهم از او

    تا فدا سازم وجود خویش را

   او تنی می خواهد از من آتشین

      تا بسوزاند در او تشویش را

 

 

او به من می گوید ای آغوش گرم

  مست نازم کن که من دیوانه ام

    من به او می گویم ای ناآشنا

 بگذر از من من تو را بیگانه ام

 

 

  آه از این دل از این جام امید

  عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

     چنگ شد در دست هر بیگانه ای

  ای دریغا کس به آوازش نخواند

 

 

 

 

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 7:48  توسط اشكان | 

 

عشق عـشـق عـشـق                                                عـشـق عــشـق عشق

عشـق عشق عـشـق عشق عشق                               عــشـق عـــشــق عــشـق عـشق

عشق عـشق عـشـق عـشق عشق عشق                     عـشق عشق عـشق عـشق عشق عشق

عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق               عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق  عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عـشق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عـشـق عـشـق عـشـق عـشـق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عـشـق عـشـق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عـشـق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عــشق عـشـق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عـشـق عـشـق عـشـق عـشـق عـشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشـق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عـشـق عـشق عشق عشق

عشق عـشـق عـشق عشق عشق

عشق عـشـق عـشـق عشق

عشـق عــشــق عـشق

عــشــق عــشــق

عشق عشق

عـــشــق

عشق

؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 7:40  توسط اشكان | 
سلام دوستان رویایی

بلاخره سایت آقا نوید آماده شد دوستان(صاحب قبلی رویا) اگر دوستت دارید برید تو سایتش

سایتش واقعان عالیه..(براش تبلیغ کنید)

               www.3ade-loh.mihanblog.com  

 اگه نظر ندینwww.pmcmusic.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 19:54  توسط اشكان | 

لکه سارکو بر شلوار ناپلئون

آی سوکولو، سکینو، سکینه، آی سگولن
دیروز سکینه من، امروز سگولن برای همه مردم
دیروز رویای من، امروز رویال مردم
آی سگولن رویال!
چرا انتخابات را نبردی؟
مگر 47 درصد چقدر کمتر از 53 درصد بود؟

این هفته نیز نازلی شعری برای من فرستاد، من این شعر را در برنامه « از این ستون به آن ستون» رادیو زمانه خواندم. به این سایت بروید و شعر این هفته نازلی را گوش کنید.

لکه سارکو بر شلوار ناپلئون

تو زیباترین بودی
شیرین ترین
و هرگز هیچ مادری هیچ دختری همچون تو نخواهد زائید
آی سوکولو، سکینو، سکینه، آی سگولن
دیروز سکینه من، امروز سگولن برای همه مردم
دیروز رویای من، امروز رویال مردم
آی سگولن رویال!
چرا انتخابات را نبردی؟
مگر 47 درصد چقدر کمتر از 53 درصد بود؟
همه اش 6 درصد؟
من فکر می کردم حداقل 99 درصد به تو رای می دهیم
چون، بچه ها می گفتند

و تو....
نیکولای کثیف
تزار نیکولا، سارکوزی!
تو لکه ای هستی بر شلوار ناپلئون
جایش را نمی گویم، خجالت بکش
و تو جغرافیای دامن سگولن را
که بوی عدالت و احساس می داد
لکه، لکه، لکه، لکه دار کردی
پیچ و مهره و احساس
پرچم سرخ غمزده

نیکولا! تو یائسه ترینی
( البته یائسه را برای مرد بکار نمی برند)
ولی همینی
تو بالنده نیستی که بال بال بزنی
تو میرایی، بمیر
من مثل همه جریانهای سیاسی دیگر تناقض های تو را کشف می کنم
و علیه تو شعری می سرایم
چون بعد از کنگره جمهوریخواهان دیگر مقاله نمی نویسم
فقط شعر
فقط عشق

نیکولا!
تو قلب فیدل را پاره پاره پاره
و دل بیدل دهلوی بیچاره را بیچاره بیچاره

بر بام های پاریس
کبوترهای بیچاره
فضله های عاشقانه خشم خود را
بر پیشانی ظالمان پرتاب می کنند
آه پاریس!
( نازلی! لطفا از ایران چیزی بگو، هر چه که باشد...)

و من قلبم نه در پاریس که در آبی ترین جوادیه
که در میدان هفتم سرخ آریاشهر
که در فاصله ابهر و سمنان، در سپید نوشهر
که در سیاهی شهر
می تپد
و من شعرم را به تو می تپانم

و تو در تهران....
ای دشمن خلق و زیبایی و احساس
دستمال کاغذی ات را بکش کنار
از گونه های عاشقانه شیرین
و صدای فریاد را بشنو
ازگل عوضی! نمی شنوی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 22:13  توسط اشكان | 

بی تو در طوفان رویاهای خود جا مانده ام

رفتی و من در کویر ناله تنها مانده ام

بی تو می گیرد دلم با هر غروب زخمدار

تو رفیق صبح و من مهمان شبها مانده ام

می روم با سرزمین سبز و رنگین خیال

باز اما در هیاهوی تو رسوا مانده ام

بی تومی دانم که فردا راامیدی نیست نیست

ای دریغا باز هم در خواب فردا مانده ام

دوست دارم پر شوم از بوی فردا بوی مهر

گرچه در طوفان رویاهای خود جامانده ام

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 20:53  توسط اشكان | 

درد دل با تنها یاورم

دل من خواستی و همی بر کف دادم دل

ور بجای دل جان خواهی دهم که سزاست

اگر طفل دلم را دایه حور اید و گر مریم

به هنگام مکیدن زهر میریزد ز پستانش

زبان کردی اگر در ناله اهمال

دلش بر لب دویدی همچو تبخال      گریه خونی و خون گریستن

پوشی کتان کاهی و من چون کتان کاه

دل گاه زیر اتش و تن گاه زیر اب       سخت در غم و اندوه بودن

اشک راندم از دیدگان چندان

کز دل سنگ بر دمید گیاه          افسرده دل

دل نگردید شب وصل تهی از گله ها

طی شد این وادی و هموار نشد ابله ها    خالی کردن دل

با دل پاک مرا جامه نا پاک رواست

بد مر انرا که دل و جامه پلید است و پلشت     پاکدلی

بدست اوردن دنیا هنر نیست

کس را گر توانی دل بدست ار             بدست اوردن دل

چندین هزار شیشه دل را به سنگ زد

افسانه ایست که اینکه دل یار نازک است     نازک دلی

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

واندر این کار دل خویش به دریا فکنم         دریا دلی

تا توانی زیارت دلها کن

کا فزون ز هزار کعبه امد یک دل            صواب کردن

بر مرگ دل خوش است در این واقعه مرا

کاب حیات در لب یاقوت فام او            راضی بودن دل

اندکی بیش نگفتم غم دل ترسیدم

که دل ازرده شوی ورنه سخن بسیار است     دل ازردگی

گفتمش درد دل خویش دلش درد نکرد

این همه مهر و محبت اثری کرد ن...           درد دل

از کنار و بوسم اکنون دل نمیگیرد قرار

من که از شوقش به پیغامی دل اسا میشوم      تسلی دل

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 16:56  توسط اشكان | 
هر کس ميخواد بخونه...

      عید همگی پیشـــاپیـــــــش مبارک باشه

   خدا کنه ســــــال خوبی داشته باشین

            سال جدید سال هـــــــــــــا

نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 14:19  توسط اشكان | 

وقتي رفتي و به همه چيز پشت پا زدي به قول و قرارهامون به آرزوهامون به معناي عشق و محبت ;


كار من فقط اين بود اشك ريختن و آه كشيدن


هر لحظه به ياد تو مثل ديوانه ها گريه ميكردم و اشك مي ريختم


بدونه تو نه ميتونستم بخوابم و نه ميتونستم بيدار باشم



اما حالا كه خوب فكر ميكنم ميبينم تو لياقت اشكهاي منو نداشتي .اشكهايي كه از يك دل پاك سرچشمه ميگرفتند.از يه دل صاف و ساده


حيف


حيف از اون همه اشكهايي كه به خاطر رفتنت ريختم . حيف از ون همه آه هايي كه بخاطر تو كشيدم. آه هايي كه از اعماق دل وجود ميگرفتند.آه هايي كه سوز دل همراه داشتند



(( گابريل گارسيا ماركز: هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث ريختن اشكهاي تو نميشود ))


ريشه احساس منو خشكوندي


ديگه احساسي ندارم تو دلم


دل پاكمو آتيش زدي سوزوندي


                                                                         ديگه حتي آهي ندارم واسه دلم

 

بيا ييد دست در دست هم بدهيم تا خانه اي از آجر طلايي اميدبسازيم
حصيري از گلهاي آبي رنگ محبت را بام آن کنيم
و با گلهاي سرخ گذشتآنرا تزيين کنيم
بيائيد فرشي از عاطفه را مهمان اين خانه کنيم و تصويري از لبخندمان
را بر ديوار اين خانه طلائي آويزان کنيم
آنگاه هنگام غروب با مرغ عشق همآوا شويم وسجده اي بر سجاده عشق آريم

 

 


 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 14:15  توسط اشكان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حقیقت آدم ها را از هم جدا میکند. این رویا ها هستند که آنها را دوباره به هم پیوند میدهد.
مديريت وبلاگ:اشكان
(در ضمن این وبلاگ قبلا مال آقا نوید بوده و دارد وبلاگ جدیدی درست می کند اگر كاريش داريد ايميل براش بزنيد اينم ايميلش Navid_yavr@yahoo.com)

نوشته های پیشین
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
آرشیو موضوعی
زندگي يعني چكيدن همچو شمع از گرمي عشق
رویاهای زیبا
پیوندها
ساده لوح
دفتر 40 برگ هادی
ْمحاسبه طول عمر((پزشکی))
یک عاشقانه آرام...حتمان یه سری بزنید خیلی قشنگه.
سایت آقا صادق شمس
رفتم زیادت ام بدون نر فتی از یادم
لب تاب
واسه تو می نویسم
به آلاچیق عشقولانه ...
سیستم خفن
بچه خرخون ها
آفتابی
حمید موبایل
کافی نت شهر آفتاب
پاتوق دختر پسر هاي ايران
sara
شهاب
ايوب
مهتاب
مرغ ماهاجر
روزهاي زيباي
جك
سازمان بازرگاني خوزستان
ناقوس دل
راز نگه تو
بهنام
مونا
Mehrnoosh Ranjkar Weblog
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Counter
Free Website Counter